۱۳۸۸ تیر ۵, جمعه

حبست را بکشم؟؟؟؟؟!!!!!

-->
دیشب وسط نوشتن مشق شب بودم که تلویزیون خبر مر گ زودرس مایکل جکسون(؟!!!!؟؟؟؟ را داد. دیدم نمیشه باید حسابی فضولی کنم زدم کانال سی.ان.ان دیدم بله خواننده دوران جوانی ما جان به جان آفرین تسلیم کرده، تازه فارافاست هنر پیشه آمریکایی که دل همه مرد ها را به خاطر موهای طلایش کلی برده بود هم از دنیا رفت. خلاصه تلویزیون شد دیشب وسیله حال گیری یک جوری. امروز هم که به سلامتی به قول این ور آب "ترمین" پشت "ترمین" از این ور به اون ور باید می رفتم . خدا هم لعنت کند اصلا همه میکروب های مضر را که من باید به خاطر بد ذاتی فطری آنها باید مشق بنویسم.بعد از ظهری زد به سرم برم، اصلا یک کافه ای بخورم و این درد پیچیده در دل را خالی کنم آخه دیشب هم حسابی حالم گرفته شده بود. می خواستم درد و دل کنم ؛ یک زنگ زدم به یکی از این دوستان ، دیدم باهاش میشه کلی خندید و کمی از داستان زیزیگولی و فمینیستی و از این جور حرفا براش گفت و خوب به دلیل شخصیت بالا اجتماعی اش به رو مبارک نیاره و بگذاره من داغ دلم را تازه کنم. البته بگم کار به بدگویی از جنس مخالف نشد و من از اول تا آخر امروز از خانم های ایرانی نه دید و بدید ،تازه به دوران رسیده، سر سفره بابا بزرگ نشده و دهاتی بد گفتم که اسم زن ایرانی را بد نام می کنند و ما را زیر سوال می برند و بس .
این دوست من گفت اینها اصلا کلنگ هستند و بیق بیق که نگو و نپرس راست میگه من هم موافق هستم فقط از زندگی ظواهر را فهمیدن و بس اصلا یک لایه یک میلمتر ی در روی یک استخر هستند. محدود به دهاتی (این دهات می تواند پایتخت هم باشد منظورام دهات فکر است.)که آمده اند ولی نمی توانند بیرون بروند. یکی مو رنگ میکنه ،اون یکی دیگه بوی فرند خارجکی می گیره و یک نفر دیگه هم هست که دم از سیاست میزنه و یا می خواهد ادعا روشنفکرها را در بیاره. بابا کوتاه بیاید این دو روز دنیا اول باید به فکر اخلاق بود و به امید انسان بودن باید امروز را فردا کرد. ببین فردای هست که امروز را بی بها می فروشی.
به رفیق شفیق گفتم می دونی که من آبم با خانوما ایرانی توی جوی نمیره. مخصوصا اگر ازنوع کلنگ باشن . چی بگن که نگفتنم بهتر. بابا شتر سواری دلادلا نمیشه من ایرانیم، افتخار هم می کنم. من اگر یک حرفی می زنم پایی حرفم می ایستم . ملیتم را به حرف خانم ایکس و اپسیلون نمی فروشم.
نمی گم که من این و آن هستم و بقیه خر. بابا ما خودمان بدترین هستیم ته دلم انبار شده بود همه دادها ی که باید می زدم و دیشب با دهان بسته هر چه گفتم چماق شد تو سر خودم ولی یاد گرفتم که بگم "نه!! وسکوت کنم." به خاطر دل کسی آری را نگویم و بگم بقیه آدم ها فدایی سرم و باز هم فدایی سرم . خودم اول مهم هستم وبعد بقیه ملت.
به هیچ کس اعتماد نکنم و بدونم هیچ دختر خانم کلنگی وارد زندگیم نمی شود جز برای آزار روح و روانم. همیشه به مامان خانمی می گم من را بد بزرگ کرده یادم نداده "دریده" باشم . بیچاره مرد ها اسمشون بد در رفته. به خدا اگر من هم اینقدر دریده و پاچه ور مالیده هستم که نمک می خورم و نمکدون را می شکنم وکلنگ هستم و نون به نرخ روز خور هستم و بازم بگم براتون می خواهم از مردم استفاده ابزاری کنم . باید روزی یک دست کتک از آقایی شوهر بخورم حالم جا بیاد. که پشت گیوه را نتونم بدم پایین به ننه و بابا م بگم من رفتم می خواهید، بخواهید؛ ننه جون و جناب بابا نمی خواهید هم مشکل خودتون، من رفتم بای بای. آخه من بزرگم عاقل هستم و مستقل.
اگر یک روز بچه من با من همین کار را بکند چی . معلوم آقایی شوهر و بعبارتی پدر محترم آن فرزند ، باید حالیم کنه دنیا دست کیه و بگه دنیا قانون داره. امروز به سیلویا رک و راست به من گفت که  اصلا سرتا پا مشکل دارم . گفت نه تو مشکل نداری تو مال دنیایی ایرانی نیستی. تو اصلا عوضی اونجا آمدی دنیا این دل تو مال اون ور آب نیست. 
خنده ای کردم و گفتم ولی سیلویا فراموش نکن من زن ایرانی با تمام وجهات یک زن ایرانی. اول از همه یک زن خپل و کوتاه . با اعتقاد به وجود دین و مذهب . بعد هم بد لباس و اهل خانه و خانواده و زیادی مهربون و آشپز که یک زن آلمانی دُگم اصلا اینطور نیست. دریل اعصابم را سوراخ کرده تو ایران الان بزن بزن و بادکنک بازی این مقاله آلودگی های خاک در ایران را باید عوض کنم . نتایج داستان ته سیگار عجیب و غریب شده تازه جماعت تازه به دوران رسیده ها می خواهند به من بگن که چه کنم. اول که شوهر خارجکی نکنم چون ننه جون شیوا را چه به شوهر سفید و بور. دوم درس و مشق بسه. بعد هم برم یاد بگیرم که تمدن یعنی برهنه شدن فکری بعنوان مثال خارجکی حرف زدن. خوب بعد معلوم نیست بعد به چه زبونی باید آقایی شوهر عزیز باید یه من بگه " حبست را بکشم."؟! تا حالش را ببرم و ته دلم قند آب بشه . شاید پینگلیش باید واسم تایپ کنه . والا
الان برای سیلویا این جمله را ترجمه کردم بربر من را نگاه کرد . شما عجب جمله های به هم می گوید

هیچ نظری موجود نیست: