رد شدن و رفتن به محتوای اصلی

درخت خرمالو


و امروز با زیباترین یادگاری دنیا من سخن گفتم و او با نرمترین انگشتان دنیا اشک را از گوشه چشمان من پاک کرد و به من گفت شیوا جانم اشک نریز و من اشک ریختم چون دلم برای درخت خرمالو تنگ شده است.


در حیاط خانه قدیمی

درخت خرمالو

سر به زیر

فروتن

ساکت

و دیگر هیچ

ناگفته

و

پاییز آمد

. . . .

زمستان آمد

وامروز بهار

هزار بوسه بر درگاه تابستان می زند

اما هنوز بهار باقی مانده است

و بر سر سفره کمی نان

هنوز دل من

خرمالو می خواهد

صبر باید کرد

پاییزی می رسد

وای

و زود هم می رود

زود زود

با کمر خم شده

داستان پر غصه

این بار سنگین

به منزل رسید

تنها

کمی زمان می خواهم

تابمانم

بنشیتم

قد راست کنم

عقربه ها می گردند

و می روند

ساربان نمی ایستد

می رود

آرام

آرام

من در پی آن

اما او ایستاده

سر به زیر

و سکوتی مرگبار

چرا؟؟؟

بر در خانه ام نکوفته!!

او فقط و فقط

بر دیوار خانه ام تنها ناخن کشید

ساربان باز می رود

این درخت خرمالوی من

درخت خرمالوی پر از برگ های سبز

پس کی پاییز می شود

من کمی از باران را می خواهم

نه نه و باز هم نه . . .

به او گفتم

من فقط خش خش فرش رنگین جاده آرزوها را می خواهم

هنوز خرمالو های حیاط ما نارس هستند.



نسرین عزیزم من امروز نامت را با زیباترین زیبا دنیا گفتم و بعد از سه سال او دل شکسته من را مهربانی کرد کاش امروز بودی . . . .

نظرات

پست‌های معروف از این وبلاگ

گوشه تیره این تخته نوشت: در دل کوچک من درد زیاد است ولی یاد خدا هست.

...


امشب غم دیروز و پریروز و فلان سال و فلان حال و فلان مال و که بر باد فنا رفت نخور بخدا حسرت دیروز عذاب است ........ دیوانه و عاقل همه گی جامه بپوشید  و در شادی این کودک آن پیر زمین گیر و فلان بسته به زنجیرو زن و مرد بکوشید ...... امشب غم دیروز و پریروز و فلان سال و فلان حال و فلان مال و
برقصید و بخندید

و من امروز صد بار این آهنگ را گوش کردم . روی ابن دیوار می نویسم که در دل من هزار درد است اما خدای من هست . نمی دانم چرا امروز  اما  بخندید و بخوانید و بپوشید و بنوشید و برقصید  که  زندگی ادامه دارد .  آمار

با تاخیر به دلیل مشق و درس، چند کلمه در مورد انتخابات اخیر در آلمان

اینجانبدراین هفته ایکهگذشته حرف نزدم و مشغول مشق و درس بودم راست و حسینی اش زا بخواین بدونین، نمی‌‌خواستم هم حرفبزنم، مامان خانمی من امروز کلی‌ این بلاگ من را به باد اعتراض گرفتن و طبقمعمول به حمایت از بابا بلند شدن و که من را یک جوجه نویسنده هستم و دارم تمرین می کنمو با نوشتنایناحساسات گم شدم را دارم خودم را با نوشتن پیدا می کنم و مشغول پیدا کردن راه و رمز نوشتن هستم .من هم طبق معمول بچه حرف گوش کن ، گفتم به روی چشم وبا درادن نودونه درصد حق مسلم به مامان و یک درصد به خودم گفتم سعی‌ می کنم از اینبه بعد زیاد ننویسم چون ممکن این مطالب من گش برود و در سخنرانی‌‌های مهم در سطح شورای امنیتاز مطلب من پش بروند، حالا حق کپی فدای سر همه، گوشه آن‌ بندگان خدا رابگو که حرف های بند تنبانی من را بایدگوش کتتد ولی بعد از اون شاید دکتر های گوش و حلق و بینی به دلیل بیمار زیاد رد سطح دنیا حامی من بشوند و من را بدازن ریسس سازمان بهداشت جهانی و بعد من می دونم چطوری بر روی زخم این محیط ریست مرهم بگذارمولی خوب بگم که برای مامان خانومی عزیز اول یکسخنرانی ناب در باب مرد سالاری بابا مهربونم کردمکه مامان را شس…

بنمای رخ که باغ و گلستانم آرزوست

در بروکسل و پاریس و مادرید و نیویورک و ... کسانی با کلامی که به زبان عربی بود٫ دست به حمله به زنان و مردان و کودکان بیگناهی زدند. راستی نتیجه این حمله های انتحاری چیست؟ برای من ترس است . برای بسیاری از کسانی که می شناسم تنفر از یکی از ادیان الهی . ای وای که دوستان و همکاران از یک فرهنگی که من در میانش زندگی می کنم به آن خو گرفته ام و خود را بخشی از این جامعه می دانم بارها به زبان می آورند که « اسلام دین وحشیانه ای است و بی رحم ».
دوستانی نگفتی؟ چرا پرچم ترکیه را بالا نبردی؟
اما مشکل داخلی یک کشور و بمباران اوردغان و تلافی کردها با اینکه مردمی که به سفر می روند یا به روستوران می روند یا در راه رفتن به محل کار هستند یا در کنسرت نشسته اند و کشته می شوند٫ خیلی فرق می کند .
پس باید زمانی که اردغان خانه کردها را بمباران می کند باید نوشت کردها ترکیه . یا باید به فکر مردمی بود که بی گناه توسط مخالفان اسد کشته می شوند . راستی کسانی که حتی اصول این دینی را که بخاطرش کشته شده اند را نمی دانند . را می توان با یک جنگ داخلی مقایسه کرد؟ علت جنگ داخلی و همه این رعب و وحشت جهانی چیست …