۱۳۸۹ خرداد ۱۹, چهارشنبه

سه نقطه پشت سر هم

یک بار پیش خود نوشتم :

„Ich bin ein ich.“



و نگاه کردم. به درونی که فکر کردم، می شناسم. به چهاردیواری که فکر می کنم، ساخته من است و خشت خشت آن، که" خود" قالب زده ام.
بر دیوار آن ماله عشق کشیدم. من در این میان تنها" آه" بودم. در میان کاشانه در درون فریاد می زنم: آیا من یک من هستم؟ برمی گردم، و دیوارها را نگاه می کنم و سه نقطه پشت سر هم را اینگونه " . . . " در فکرم کنار هم می نشانم.
حال شاید این همان حضور حادثه گونی باشد که حضور من و فقط من است. آیا تو هم حادثه هستی؟ هنگاهی که من می خواهم ادامه دهم و در ادامه آن نقطه ها کلمه ای بنشانم به یاد یک لحظه باز می ایستم. آن خاشاک را با اتگشتانم شکل دادم و خشتی ساختم.
ای وای این دیوار که من در آن محصورم چقدر بلند است و در سایه ای نشسته، دیگر لحظاتی را با سکوت می گذرانم. نه ،این فکر من بود و من نادان بودم به گذری تنها دراندیشهِ بسته ام.امروز می خواهم قفل ها را باز کنم و این چتر آبی لاجوردی با دسته نقره ای رنگش برروی میز کناری از همه دنیا برای من فلسفه جدید را ساخت و پاره های اندیشه ام را در گوشه ای از حیاط خانه بهم چسباند. آهسته بر سر پنجه از سالن بیرون رفتم و باز به دنبال خاشاکی که دیواری جدید را بسازم و برای آن پنجره ای، بعد از این در پی" . . ." می نویسم و شاید دیگر دیوارها در سایه سکوت نیستند. حتی اگر . . . و آن منِ، من امروز سکوت نمی کند ومنِ من خشتی برای فردا قالب می زند و او من هستم.


پ.ن:جمله فوق بمعنای "من یک من هستم "از نوید کرمانی شاعر فیلسوف و نویسنده ایرانی است که کتابهای او شاهکاری در ادبیات آلمانی است. زبان سخن او را دوستان آلمانی من " سبک نوید کرمانی" می خوانند.

هیچ نظری موجود نیست: